زندگی در کانادا 3&4 - دکتر غريب


لينک دوني


ايساتيس
همفکري
واژه واژه حرف دل
عکسستان
شهيد خيبريان
صداي عدالت
خانواده
يه مسافر
عسلستان غزل
کتابهاي استاد مطهري
هیت عاشقان سید الشهداء
پروانه ي مهاجر
قصه گو
پروازدرملکوت (نماز)
یادداشتهای یک معلم/خبرنگار
دلنوشته هايي از سنگ

تعداد بازديد

v امروز : 8 بازديد

v کل بازديدها : 17097 بازديد

جستجو در مطالب

مطالب قبلي

دختران ما
کودکان ما [2]
یهودی ها
سفید و سیاه
احترام به یکدیگر
. حکومت عدل علي
. از مطهري بخوانيم [2]
زندگی در کانادا 1&2 [2]
زندگی در کانادا 3&4 [2]
ديدار با امام زمان(ع)
. دشمن اصلي ما1&2 [2]
دموکراسي علي(ع)
. دروغ و کج فهمي ها
. از خاطرات پزشکي من
هالوين و تهاجم فرهنگي
توبه - شعر بازگشت به خود
نيازاجتماعي، ايثار يا عدالت؟
افکار عمومي و اخبار در غرب
ریشه ی بی احترامی به یکدیگر
سيستم انتخاب در جوامع مختلف
خشکه مقدس هاي جاهل و علي(ع)
بقیه ی آرشیو [17]
درد ملی فکر نکردن

آهنگ وبلاگ

13/9/1384 :: 6:38 عصر

 


در شهرهاي کانادا بي خانمانهايي که تمام زندگيشان را بار يک سبد چرخدار خريد cart  کرده اند کم نيستند.وقتي صبح زود وارد هر مترويي مي شوي معمولآ  دو سه نفرشان را مي بيني که هنوز از خواب بيدار نشده اند.اينها اکثرآ معتادان به الکل ومواد مخدر هستند،با لباسهاي کثيف و صورت هاي  نشسته و موهاي ژوليده.اينها ادمهاي بي ازاري هستند که معمولآ با گدايي خرج مصرف مواد مخدرو الکلشون رو در ميارن و اخر هم با سوِء تغذيه، بيماري کبدي وايدز از بين مي رن.


افرادي  هم که به هر دليل از خانه فرار کرده اند يا اصلآ خانه ندارند،هم جزء بي خانمانهايند.البته در هر شهري مؤسسه هاي خيريه اي وجود داره که براي بي خانمان ها شام و پناهگاه shelter تامين ميکنه.کساني که در اين مؤسسه ها کار ميکنن اکثرآ داوطلبانه کمک ميکنن.البته از اين نبايد گذشت که گواهي کار داوطلبانه شون خيلي بهشون کمک مي کنه.يکي از خانواده هايي ايتاليايي الاصل رو ميشناختم که تلاش مي کردند دخترشون رو  وارد دانشکده ي پزشکي کنند و يکي از کارهاشون همين شرکت دادن دخترشون در کارهاي داوطلبانه بود که نشانه ي اهميت دادن دانش اموز به مشکلات اجتماعي شون است و براي همين يک سابقه ي افتخار تلقي ميشه که فرد تا اخر عمرش پزش رو وقت وبي وقت خواهد داد.


 


13/9/1384 :: 4:1 صبح

 


البته از حق نبايد گذشت که خانواده هاي اصيل و مقيد به اداب و اخلاق در کانادا کم نيستند .افرادي که به دليل تقيد به مسيحيت ويا حتي نه لزومآ به خاطر تظاهر به دين خاصي بلکه به دليل شعور انساني خداداديشون ،روابط سالمي دارند، فرهنگ بالايي دارند وگاه دقت هايي در مسايل دارند که تحسين بر انگيزه.


اما صحبت بر سر فرهنگ شايع در کاناداست.خانواده در کانادا دقيقآمساوي خانواده در ايران نيست. از انواع عجيب و غريب ونامأنوس با فرهنگ ما که بگذريم،به غير از شکل معمول خانواده، بسياري از خانواده ها تک سرپرستند. اکثرآ مادرهايند که بدون حضور پدر از بچه ها نگهداري ميکنند. پدرهايي هم هستند که بعد از ترک مادر خانواده، به تنهايي از بچه ها نگهداري ميکنند.


(از خانواده اي ايراني شنيدم که روزي در کلاس22  نفري دبيرستاني که دخترشان تحصيل ميکرده معلم از بچه ها ميخواد اونهايي که فقط با مادرشون زندگي ميکنند، دستشونو بالا کنند، عده اي دست با لا ميکنند. بعد از بچه هايي مي خواد که فقط با پدر زندگي ميکنند، چند تايي دست بالا ميکنند. بعد مي پرسه کيا با پدر يا مادر بزرگ يا فاميل زندگي ميکنند؟ باز دو سه نفر دست بالا مي کنند. وقتي نوبت به اونهايي ميرسه که  با پدر و مادرشون يه جا زندگي ميکنند،  فقط دختر ايراني مادستشو بلند مي کنه و بعد ها براي مادرش تعريف کرده که از اينکه فقط اونه که تو يه خانواده به سبک قديم (old fashion)زندگي مي کنه پيش بقيه خجالت کشيده!!)


بچه ها معمولآ بعد از دوره ي دبيرستان و ورود به دوره ي دانشجويي از خانواده جدا ميشن.با کمک کمي از والدين در شروع و گاه  مستقل، زندگي شخصي شونو شروع مي کنند و خيلي اوقات مجبورند کنار درسشون کار نيمه وقت کنند. از گارسوني گرفته تا صندوقداري فروشگاههاي زنحيره اي.


ازدواج هم معمولآ به شکل متعارف ايران نيست. در اوايل بلوغ روابط  بسته به محيط و شرايط خانوادگي هر فرد ، اما اکثرآ  کاملآ ازاد و خارج از هر قانون و قاعده ايست.بعد ها که بزرگتر و عاقلتر شدند اگر با کسي date داشته باشند و از هم خوششان بيايد با هم همخانه ميشوند.وعنوان partner ميگيرند.در اين حالت اجاره خانه و مخارج جاري رو با هم نصف  مي کنندو عملآ هر کس پول خودشو ميده.مسافرت ها هم همينطوره.


 اين با هم بودن يا منجر به اختلاف و جدا شدن مي شه يا بعد از چندين وقت منجر به ازدواج مي شه . البته گاهي دختراني از حاملگي به عنوان حربه اي براي وادار کردن پسر به ازدواج استفاده مي کنن.اين حربه گاهي مي گيره گاهي هم نه.اگر وقتي از هم جدا ميشن بچه داشته باشند، اگر مادر بچه رو بخواد نگه داره، پدر هم بايد قسمتي از مخارج کودک رو تا سن بلوغ تامين کنه و مادر به شکل تک سرپرست خانواده رو مي چرخونه. اگر هيچ کدوم نخوان، بچه رو به مؤسسه ها براي  فرزند خواندگي مي سپارند.


خيلي از زنان وبه خصوص مردان تا مدتها زير بار تشکيل خانواده ، داشتن و بزرگ کردن بچه نمي روند . خيلي از خانمها بعد از 40 سالگي و اقايان کمي بيشتر، ازدواج کرده و تشکيل خانواده ميدن.کم نيستند خانواده هايي که شرط ازدواجشون رو نداشتن بچه ميگذارند يا بعضي ها ترجيح مي دن به جاي تحمل مشکلات حاملگي وعوارض اون، بچه رو از موسسات داخلي يا خارجي فرزند خواندگي بگيرند . 


 


 


 


منوى اصلى

خانه v
شناسنامه v
پارسي بلاگv
پست الکترونيک v
 RSS  v

لوگوى وبلاگ

<*دکتر غريب*>

موضوعات وبلاگ

template designed by Rofouzeh