زندگی در کانادا 1&2 - دکتر غريب


لينک دوني


ايساتيس
همفکري
واژه واژه حرف دل
عکسستان
شهيد خيبريان
صداي عدالت
خانواده
يه مسافر
عسلستان غزل
کتابهاي استاد مطهري
هیت عاشقان سید الشهداء
پروانه ي مهاجر
قصه گو
پروازدرملکوت (نماز)
یادداشتهای یک معلم/خبرنگار
دلنوشته هايي از سنگ

تعداد بازديد

v امروز : 8 بازديد

v کل بازديدها : 17097 بازديد

جستجو در مطالب

مطالب قبلي

دختران ما
کودکان ما [2]
یهودی ها
سفید و سیاه
احترام به یکدیگر
. حکومت عدل علي
. از مطهري بخوانيم [2]
زندگی در کانادا 1&2 [2]
زندگی در کانادا 3&4 [2]
ديدار با امام زمان(ع)
. دشمن اصلي ما1&2 [2]
دموکراسي علي(ع)
. دروغ و کج فهمي ها
. از خاطرات پزشکي من
هالوين و تهاجم فرهنگي
توبه - شعر بازگشت به خود
نيازاجتماعي، ايثار يا عدالت؟
افکار عمومي و اخبار در غرب
ریشه ی بی احترامی به یکدیگر
سيستم انتخاب در جوامع مختلف
خشکه مقدس هاي جاهل و علي(ع)
بقیه ی آرشیو [17]
درد ملی فکر نکردن

آهنگ وبلاگ

11/9/1384 :: 6:0 صبح

حمايت قانون از فرزندان


در کانادا حمايت قانون ازبچه ها اکثرآ بسيار با ارزش است.اين قانون طبع‍آ کاملآ همسو با فرهنگشان است .  پزشکي که در معاينه ي کودک اثار کودک ازاري مشاهده مي کند ،همسايه اي که متوجه ي تنها گذاشته شدن کودک يا کودکان کمتر از 12 سال در مجاورت خود مي شوند .همسايه اي که متوجه ي بدرفتاري با کودکي در همسايگي مي شوند وظيفه ي گزارش به پليس دارند.ودر صورتي که اين مساله کشف شود همه ي انها که اين مسأله را مي دانسته اند ولي خبر نداده اند ،به عنوان شريک جرم محاکمه ميشوند. تا اينجا همه چيز خوب است .


باز برگرديم به خانواده.


 شما براي خوشبختي کودکتان رنج مهاجرت و ترک عزيزانتان را به خود هموار کرده ايد.سعي هم کرده ايد خود را با فرهنگ اينجا تطبيق دهيد.دخترتان کم کم بزرگ ميشود.با سختي هاي بسيارسعي مي کنيد همه چيز برايش فراهم کنيد تا طعم محروميت نکشد. ارزوهاي بزرگي براي او داريد.دخترتان 15 ساله شده.گذاشته ايد تا مثل بقيه همکلاسي هايش بگردد وبپوشدو بخورد .  هر از گاهي تلفنهاي طولاني و شبانه ي پسر  همکلاسي اش نگرانتان مي کند.ساعت9 شب ،  دخترتان با دوستش  قرار دارد.شما مخالفت مي کنيد.دخترتان تعجب مي کند فردا که  تعطيل است! به خاطر مخالفت شما قرار را کنسل مي کند.نمي توانيد دلايلتان را در قالب جملات مورد پسند فرهنگ غرب ارايه کنيد.دخترتان نمي فهمد چرا!  مجبور است به دوستش به دروغ چيزي بگويد.گفتن اينکه پدرم نگذاشت مايه ي شرمندگيست. رابطه ي دوستانه تان با دخترتان جايش را کم کم به بي اعتمادي مي دهد.دخترتان که متوجه حساسيت شما شده  بعضي قرارها را  از شما کتمان ميکند.هر از گاه در شرايطي که شما ان را نا مناسب مي بينيد،به بهانه ي درس مانع از همراهي او با دوستانش ميشويد.همسرتان اين وسط مانده که غصه ي  دخترش به خاطرسرشکستگي در ميان همکلاسي ها و دوستانش را تحمل کند يا ناراحتي شما را.  اخرِ شبِ تعطيل است دخترتان به عنوان اينکه دوستانش  براي قدم زدن در درختزار نزديک منزلتان به دنبالش امده اند با خوشحالي قصد خروج دارد.نظرتان را نمي پرسد حالا که وقت درس خواندن نيست.از پنجره به بيرون نگاه مي کنيد دو پسر 17 18 ساله اي منتظر ايستاده اند.با رفتن دخترتان مخالفت مي کنيد اما دخترتان مصمم است وبه شما مي گويد شيرخواره نيست که شما برايش تصميم بگيريد و اين بار به شما اجازه ي دخالت نمي دهد و قصد رقتن دارد .تهديد مي کنيد که در اتاقش زنداني ا ش مي کنيد. تذکر مي دهد اگر مزاحمش شويد به پليس زنگ مي زند.خشکتان مي زند.مي دانيد اگر به پليس زنگ بزند شما محکوميد و علاوه بر تشکيل پرونده و درج سو ء سابقه ، تکرار مزاحمت جريمه و عواقب وخيم دارد.قانون به  دخترتان حق تصميم گيري مي دهد نه به شما!!!!!!!!!


10/9/1384 :: 1:42 صبح

براي هر کسي بسته به طرز تفکرش زندگي در خارج خوبي ها و بدي هايي دارد .ممکن است انچه من بد ميدانم براي ديگري حسن باشد و بالعکس.اما بعضي از  خوبي ها و بدي ها شمول يا همه گيري بيشتري دارند .


 معمولآ  افرادي که در خارج از کشور زندگي مي کنند در سفر هايشان به ايران به دلايل مختلف فقط يا بيشتر از موفقيت هايشان  براي شما حرف ميزنند.اگرچه در زندگي خارج از کشور  اگر مشکلات بيشتر از آساني ها  نباشد، کمتر نيست.


قصد دارم ازمشکلاتي که شمول بيشتري دارند شروع کنم و سپس کم کم به انچه بايد از خارجي ها درس گرفت،محاسن اينجا، بپردازم.



پذيرش در جامعه


فکر کنيد تو کانادا زندگي ميکنيد. از چند حالت بيش تر نيست


يا سعي کرده ايد خودتان را به انحاء مختلف همرنگ جماعت کنيد.به عبارتي خودتون رو مثل يکي از اونها کنيد تا شما رو جامعه بهتر بپذيره.مثل اونها بپوشيد،مثل اونها بخوريد و از تفريحات اونها استفاده کنيد.که اين خودش کار اسوني نيست و بعدها خواهم گفت که مشکل اينها در اينده از همه بيشتر خواهد بود.


يا اينکه به مليت و مذهبتون افتخار هم ميکنيدو حاضر هم نيستيد نه  از طرز لباس پوشيدنتون وبخصوص خانمها از حجابتون دست برداريدو به خاطر اعتقاد به خوردن گوشت ذبح اسلامي،نه از غذاي رستورانها مي توانيد بخوريد .نه در مراسم مهماني دوستان خارجيتان شرکت مي کنيدو نه حاضريد با بچه هاتون تو خونه انگليسي حرف بزنيد.و مرتب به بچه هاتون ياداوري مي کنيد که ما مسلمون و ايراني هستيم.


يا به درجات مختلف چيزي مابين اينها هستيد.


هرچقدر بيشتر مقيد به مليت و مذهبتون باشيد پذيرش جامعه نسبت به شما کم تر ميشه     البته افراد با ادب بسيار زيادند ولي انتظار واکنش هاي منفي را گاه و بيگاه  بايد داشته باشيد،به خصوص از فرانسوي زبانان کانادا که کلآ بي ادب توشون بيشتره.


البته چون کانادا مهاجرپذيره  ( به قول خودشان  multicultural)  اين واکنش ها گهگاه اتفاق مي افتد.شنيده م در کشورهاي اسکانديناوي، با سوار شدن يک  غير بومي يا  کله سياه!ديگران به طور محسوس خودشان را جمع وجور مي کنند تا حداکثر فاصله را بگيرند.(برخلاف کشور ما که اکثرآبا ديدن يک توريست مو زرد، گل از گلشان ميشکفد).


در مورد گروه اول، از هم پاشيده شدن خانواده بسيار شايعتر از سايرينه.خانواده  ي ايراني هرچقدر خودشو به فرهنگ غرب نزديک کنه باز هم برخلاف خيلي از خانواده هاي غربي تحمل فرهنگ غرب رو در مورد رابطه ها  نداره و اقا يا خانم ايراني قبول نمي کنه که خانم يا شوهرش بيش از يه حدي به کسي نزديک بشه.در حاليکه در جامعه ي غرب فرد مزدوج اگر حتي به همسرش هم خيانت کنه،قانونآ هم محکوم نيست.يک بارخانمي ازشوهر يکي از خواننده هاي معروف کانادا به اسم سلين ديون شکايتي طرح کرد.بعد از کلي تفحص وقتي معلوم شد اين خانم در ان زمان پول گرفته و تحت اجبار نبوده ،شوهر خواننده تبريه شد. زندگيش هم از هم نپاشيد.خيلي از خانواده ها ي غربي در حالي که هر دو طرف از خيانت هم با خبرند ار هم جدا نميشوند.در باره ي کودکان اين گروه بعدآ مينويسم.


لهجه


تا به حال چند بار از لهجه ي ترکي يا فارسي غير تهراني کسي خنده تان گرفته؟


هر کاري کنيد عوض کردن لهجه تان اسان نيست.دکترا هم گرفته باشيد،چون از بچگي اينجا بزرگ نشده ايد خيلي بعيد است بتوانيد با لهجه ي يک کانادايي صحبت کنيد.اوايل که وقتي به خيال خودتان انگليسي حرف مي زنيد غير از هم وطنها  هيچکس نمي فهمد به چه زباني صحبت ميکنيد!!! کلي طول ميکشد  (يک ماه تا شش ماه بسته به ميزان تسلط  قبلي تان) تا وقتي شروع به صحبت کنيد، طرف مقابلتان بفهمد چه مي گوييد .تازه اگر ايشان قبلآ با يک ايراني صحبت کرده باشد،مي پرسد ايراني هستيد؟و شما کلي تعجب مي کنيد.که از کجا فهميد؟؟!!


تازه  فردا بچه تان کمي بزرگتر که شد شروع مي کند با لهجه ي کانادايي حرف زدن و به شما ايراد گرفتن و مرتب  سعي ميکند تا حرف زدن شما را اصلاح کند.اما به تدريج احساس مي کند انگار درست شدني نيستيد و بالاخره دست برمي دارد.


باز هم خواهم نوشت.


منوى اصلى

خانه v
شناسنامه v
پارسي بلاگv
پست الکترونيک v
 RSS  v

لوگوى وبلاگ

<*دکتر غريب*>

موضوعات وبلاگ

template designed by Rofouzeh